مرثيه‌اي بر انحلال و احياي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي

به نقل از رجا نیوز 9/4/1392 ، حسین سلیمانی

۱-    اینکه هر کشوری  نیازمند  واحدی است که نسبت به تهیه برنامه و بودجه‌های و تعیین سمت و سوی توسعه و پیشرفت آن و نظارت بر آن‌ها اقدام کند و نظام اجرایی و نظام برنامه‌ریزی را بر هم منطبق کند، شکی نیست و مورد قبول همگان  است. تهیه و تأمین و تدوین برنامه و بودجه و سیاست‌ها و جهت گیری‌ها بدون ارزیابی از گذشته و بدون ترسیم چشم انداز آینده یا عملی نیست و یا کاری عبث است. این امور مهم با شناسائی و کشف منابع مالی و انسانی و ظرفیت‌های جدید و قابل حصول می‌تواند تحقق پیدا کند.  برنامه خوب و جامع معجزه می‌کند و برنامه بد و ناقص راه به تاریکستان می‌برد.
۲-     روند حرکت دستگاه متولی برنامه و بودجه و مدیریت در کشور، با توجه به تاریخچه غم انگیز آن، ناکارآمد بوده است و عملکرد آن قابل قبول هیچ فرد منصفی در دهه‌های اخیر نبوده است و ضعفهای آن روشن و بوده و هست.... حتی دولت شهید رجائی در مدت کوتاه عمر خود در صدد انحلال بر می‌آید. چرائی و چگونگی این تغییر و تحولات باید بررسی و ارزیابی گردد
۳-    ... مأموریت شفاف و روشن و معین و کارساز و حد و مرز دار است که می‌تواند به این امر سر و سامان ببخشد و الا تجربه شده است که حتی تغییر جایگاه و تغییر ساختار هم مشکل را حل نکرده است. 
۴-    هر مدیر با انصافی که حتی یکبار گذارش به سازمان افتاده باشد، کیسهٔ سازمان به تنش خورده است و آن را کاملاً غیر همسو با سیاست‌های مدون و مصوب کشور دیده است و ناکارآمدی و طولانی شدن گردش نظام برنامه‌ریزی را از طراحی تا مرحلهٔ اجرای برنامه‌ها و قوانین بودجه‌های سالانه تجربه کرده است و بر این امر شهادت می‌دهد. مرحوم دکتر حسین عظیمی در انتقادهای مکرر از نظام برنامه‌ریزی کشور می‌گفت سازمان مدیریت یک نهاد سنتی ناکارآمد است که جز چوب لای چرخ گردش نظام برنامه‌ریزی گذاشتن، کاری انجام نمی‌دهد.
چه باید کرد؟
مطمئناً باید سازمانی ایجاد و بر پا گردد که دارای قابلیت هائی در خور شأن نظام جمهوری اسلامی باشد، ولی خود تبدیل به ضد بهره برداری از ظرفیت‌های کشور نگردد. مثلاً‌:
۱-    باید طراحی ایجاد سازمان طوری باشد که به تواند برنامه‌های اقتصادی کشور را خوب تدوین و تبین کند. متأسفانه مدیران سازمان، هیچ‌گاه درک درست و جدیدی از شرایط پس از انقلاب نداشتند و با‌‌ همان عینک سنتی قبل از انقلاب به قضایا نگاه ‌کردند.
۲-    ایجاد توازن بین برنامه ریزی متمرکز کلان و برنامه ریزی غیر متمرکز خرد باید در مأموریت سازمان جدید دیده شود.  کشورنیازمند دادن اختیار عمل بیشتری به مدیران استانی و محلی است.   هر بندی که در دستور العمل‌های سازمان متمرکز آورده می‌شود، بندی است بر دست و پای مدیران اجرائی. خصوصاً‌ در استان‌ها و هر جعبه‌ای که به ساختار سازمان مستقر در پایتخت اضافه می‌شود، یک تله و بازداشتگاه برای کار اجرائی و عملیات عمرانی است.  فراموش نکنیم در طول تاریخ صرف رد و بدل کردن موافقت نامه با یک سازمان متمرکز حداقل ۴ تا ۶ ماه طول می‌کشد و متأسفانه این ماه‌ها برای نقاط سردسیر و برفگیر کشور ماه‌های کاری و پر بازده است که فرصت‌ها را هدر می‌دهد.
۳-    تعیین و مشخص کردن حد و مرز بین برنامه ریزی و اجرا در مأموریت سازمان باید به خوبی مشخص گردد. عدم توجه به این موضوع نقاط برخوردار‌تر را فربه تر و توسعه و پیشرفت متوازن کشور را دچار اختلالات جدی می‌کند. 
۴-    از تناقص بین سیاست‌های کلان کشور و اجرای برنامه‌ها باید جلوگیری شود. حد و مرز دخالت سازمان متمرکز در امور کلان و خرد اقتصاد و بازار و توزیع و تولید و تعدیل باید مشخص شود. آیا نظام اسلامی ایران به سمت نظام متمرکز پیش می‌رود یا به سمت نظام آزاد؟ پاسخ این سؤال در تعیین مأموریت سازمان باید آورده شود.
۵-     چه نواقصی در ساختار‌ها و جایگاه‌ها و مأموریت‌ها و وظایف امر برنامه و بودجه و مدیریت در طول چند ده ساله اخیر بوده است .  معاون اول رئیس جمهور دولت سازندگی صحبت از ضرورت به توپ بستن سازمان وقت کرده بود. چرا؟
۶-    آیا این سازمان  چقدر نقش هدایت‌گری، نظارت، سیاست-گذاری، دخالت در اجرا و یا.... دارد؟ چه تضمینی برای عدم باج خواهی عوامل درون سازمان متمرکز وجود دارد؟ مگر مدیران ارشد کشور قبلاً بار‌ها و بار‌ها شاهد آن نبوده‌اند؟ اگر این سازمان قرار است نقش مغز را بازی کند، آیا به اندازه مورد نیاز، متفکر و کار‌شناس دارد؟ اگر ندارد چگونه تأمین می‌شود؟ باید پذیرفت مغز کوچک کله گنجشکی نمی‌تواند امور کشور پهناور و مدعی ابر قدرت شدن و در حال پیشرفت سریع و شتابان را سامان بخشد. مغز باید بزرگ، کارآمد، به روز، با نشاط، کار راه انداز، گیر حل کن، راه کار دهنده، حلال مشکلات، به موقع عمل کننده، باز کننده بن بست‌ها، حذف کننده یا دور زننده موانع باشد، و الا مغز معیوب یا کوچک معلولیت آور است ..
۷-    کشور نیازمند سازمانی پاسخگو در حوزه برنامه و بودجه و مدیریت است. امری که در طول حیات سازمان وجود نداشته است.نقش سازمان در افزایش بهره‌وری به صورت روشن و تعهد آور ذکر گردد؟ نیاز است که نقش سازمان در پاسخگوئی به میزان رشد اقتصادی، اجرای عدالت، تولید ثروت، توزیع ثروت، کاهش وابستگی به نفت، رشد فرهنگی کشور، کارآئی و کارآمدی منابع انسانی، پیاده سازی و اجرای برنامه‌های پنج ساله و بودجه سالانه و غیره توسط مجلس محترم ذکر و در متن قانون آورده شود. آیا مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران از گذشته تاکنون ناشی از بی‌برنامگی بوده است، یا ناشی از عدم اجرای برنامه‌ها، یا برنامه‌ها به درد نخور برای فرهنگ و اقتصاد ایران؟ سؤال این است در زمانهای وجود سازمان، دولت‌ها چند درصد از برنامه و قوانین برنامه را اجرایی می‌کردند؟
۸-    . بسیاری معتقدند که سازمان هیچ‌گاه گزارش خاصی از نحوهٔ فعالیت خود ارائه نداده است در صورتیکه قدرت سازمان به قدری بوده است که مدیرکل سازمان، از یک وزیر هم با نفوذ‌تر بوده است. نباید کاری کرد که صف نمایندگان محترم مجلس و وزرا و معاونین وزرا پشت درب کار‌شناسان سازمان طویل و هر روز طویل‌تر گردد. این زیبنده مجلس و دولت و مردم نیست.
۹-    باید مأموریت سازمان همراهی و همگانی با سیاست‌های کلان کشور تعیین گردد. سازمان موظف شود بر اساس اجرا و تأمین تمهیدات ارزش‌های انقلاب اسلامی و الگوی توسعه پیشرفت ایرانی- اسلامی، برنامه‌ها را تدوین کند. .
۱۰-    بعضی‌ها معتقدند سازمان باید نقش دبیر خانه‌ای برای نظام برنامه ریزی داشته باشد.
۱۱-    هر چه قدرت چانه زنی مدیران در سازمان متمرکز در پایتخت بیشتر شود، آسیب‌های جدی‌تری در اجرای برنامه‌ها پیش می‌آید . دیوانسالاری در ساختار اجرای برنامه و مدیریت برنامه معضلی است مزمن و کهنه. تخصیص منابع، تأمین منابع، مدیریت منابع، تولید منابع، شناسائی منابع جدید و غیره با دیوانسالاری حجیم و کند و لخت، عملی نمی‌شود و در نتیجه حاکمیت چانه زنی را فراهم می‌کند و در این صورت آن می‌شود که نمی‌باید بشود.
در ‌‌نهایت معتقدم سازمان مدیریت و برنامه ریزی باید به اساس تجارب گذشته و رفع نواقص و معایب و بدور از احساسات و گرایشات تعصبی، و دور از هیجانات سیاسی و سلایق فردی و گروهی به صورتی کاملاً جدید ایجاد گردد. هم پاسخگو در مقابل مجلس باشد و هم کار آمد، به روز، با حداقل دیوانسالاری، متوازن بین تمرکز و عدم تمرکز، و بر اساس الگوی پیشرفت ایرانی- اسلامی باشد. .